تبليغاتX
!!..غم تنهایی..!!
"خدای خوبم هرگز کسی را به آنچه قسمتش نیست عادت مده."
 

شمعی روشن کردم

حوالی ِ همین روزهای فراموشی

که یادت بیاید

 دعای دیوانگان هم مستجاب میشود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 9:30  توسط امید تنها | 
 

یـــك فــنــجان بـــــــــــاران ؛

با طــعــم خـــــــــاطــــــره . . .

لــطفاً

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت 8:58  توسط امید تنها | 
 

کاش مدادی اختراع میشد

که میتوانست

سرنوشت مرا به تو وصل کند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 11:39  توسط امید تنها | 
 

 عاشق که میشوی

نا آرام میشوی ، گاهی حسود ، گاهی خود خواه ، گاهی دیوانه،

گاهی آرام ، گاهی شاد ، گاهی غمگین ، گاهی خوشبخت ترین

یک روز به خودت میایی میبینی تنهایی ؛

تنها ترین هیچ کسی رو نداری حتی برای درد و دل کردن و حرف زدن...

تنها غم میماند کنارت و تنهایی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 11:38  توسط امید تنها | 

 

می پسـندم پاییـز را

که معافـم می کنـد

از پنـهان کردن ِ

دردی که در صـدایم می پیچـد ُ

اشکی که در نگاهـم می چرخـد ؛

آخر همه مـی داننـد

سـرما  خورده ام !!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1390ساعت 9:47  توسط امید تنها | 

 

پیچک می شوم

وحشی !!

می پیچم به پر و پای ثانیه هایت

تا حتی نتوانی آنی بی من " بودن" را زندگی کنی!

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390ساعت 13:58  توسط امید تنها | 

 

سال ها می گذرد

و من از پنجره بیداری

کوچه یاد تو را می نگرم ... می بویم

و چنان آرامم که

کسی فکر نکرد

زیر خاکسترآرامش من

چه هیاهویی هست ...!

عاشقی هم دردی است ...!

و من از لحظه دیدار تو می دانستم

که به این درد شبی خواهم مرد...!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 مرداد1390ساعت 14:50  توسط امید تنها | 
 

یک حبه قنــــــد ،درفنجـــان قهـــوه ی تلخ شیرین نمیشـــود

دو حبه قنــــد ،در فنجـــــان قهــــــوه ی تلخ شیرین نمیشــــود

سه حبـــه ، چهار ، پنج اصلاً تو بگــو یک دنیـــــــــا قنـــد ،در این دنیای تلخ ،

نه اگـــر تــو نباشــــی فالِ این زندگــــــــــی ،شیرین نمیشـــــود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 15:42  توسط امید تنها | 
 

 راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن تو چیزی را تکان نداد!!

من هنوز هم قهوه میخورم

قدم میزنم

هستم اما

تلخ تر... بیشتر... تنهاتر

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1390ساعت 9:34  توسط امید تنها | 
 

در شبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخنگوی توام

من در این تاریکی

من در این تیره شب جانفرسا

زائر ظلمت گیسوی توام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مرداد1390ساعت 11:30  توسط امید تنها | 
 

 امشب از آن شب هایی است که دلم هوای آغوشت را کرده

افسوس

که جز پاهای بغل کرده ام مهمان دیگری ندارم 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 تیر1390ساعت 9:29  توسط امید تنها | 

 

بیا برویم اِنتهای آیینه یِ من سایه ای را پیدا کنیم

بیا برویم آنجا که خیالمان پر زده است،خودمان را پیدا کنیم

من آیینه را می آورم، تو هم اندکی لحظه های رفته مان را بیاور

بیا برویم ،خواب معجزه ببینیم

تا شاید دیگر هیچ خاطری میانِ کتابها جا نماند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 تیر1390ساعت 9:9  توسط امید تنها | 
 

آسان نیست در پس خنده های مصنوعی

گریه های دلت را ، در بی پناهیت

در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 12:40  توسط امید تنها | 

 

لیوان چای روی میز در انتظار یک بوسه است ،

نه تو می آیی و نه او گرم می ماند .

چه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است … ؟

+ نوشته شده در  شنبه 11 تیر1390ساعت 12:29  توسط امید تنها | 

 

 بهار و این همه دلتنگی ؟! …

نه ،

شاید فرشته ای فصل ها را به اشتباه ورق زده باشد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 فروردین1390ساعت 12:49  توسط امید تنها | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اسفند1389ساعت 13:38  توسط امید تنها | 

 

جواب سلام را با علیک بده ،

جواب تشکر را با تواضع،

جواب کینه را با گذشت،

جواب بی مهری را با محبت،

جواب ترس را با جرأت،

جواب دروغ را با راستی،

جواب دشمنی را با دوستی،

جواب زشتی را به زیبایی،

جواب توهم را به روشنی،

جواب خشم را به صبوری،

جواب سرد را به گرمی،

جواب نامردی را با مردانگی،

جواب همدلی را با رازداری،

جواب پشتکار را با تشویق،

جواب اعتماد را بی ریا،

جواب بی تفاوت را با التفات،

جواب یکرنگی را با اطمینان،

جواب مسئولیت را با وجدان،

جواب حسادت را با اغماض،

جواب خواهش را بی غرور،

جواب دورنگی را با خلوص،

جواب بی ادب را با سکوت،

جواب نگاه مهربان را با لبخند،

جواب لبخند را با خنده،

جواب دلمرده را با امید،

جواب منتظر را با نوید،

جواب گناه را با بخشش،

 

هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابی بدهی ،یک روزی ، یک جوری ،

یک جایی به تو باز می گردد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اسفند1389ساعت 10:17  توسط امید تنها | 
 

خيانت کرده ام .... آری

و بر عشق تو می خندم

دو چشمت را خودم امشب

به روی خویش می بندم

خيانت کرده ام .... آری

نمی دانی و می گویم

بدان راهی دگر بی تو

برای عشق می جویم

وفایم را ندیدی که

خيانت را ببین حالا

دل تنگم ندیدی که

دل سنگم ببین اما

ندیدی غرق احساسم

ندیدی گریه هایم را

خيانت کرده ام تا تو

ببینی خنده هایم را

خيانت کرده ام .... آری

چه خشنودم که می دانی

مکن اندیشه باطل

که قلبم را بسوزانی

+ نوشته شده در  شنبه 27 آذر1389ساعت 13:44  توسط امید تنها | 
 

باز هر کوچه و بازار شده وادی ماتم

شده غرق تب و اشک پر از گریه نم نم

رسیده است دوباره همه جا عطر محرم

بساط غم و اندوه شده باز فراهم

بیائید همه سینه زنان گریه کنان نوحه بخوانید

همه شور بگیرید همه اشک بریزید

بخوانید از آن عشق مجسم

از آن روح مکرم

که غرق غم و اندوه شده غصه عالم

چه شوری است

چه حالی است

چه احساس زلالی است

بیائید که از سفره ارباب

از این سفره پر برکت و پر خیر

همه رزق بگیریم که دست همه خالیست

"التماس دعا"

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آذر1389ساعت 14:1  توسط امید تنها | 

پايان عشق

لحظه آخر فقط كتمان عشق
 
چشم ها پوسيده در باران عشق

گرمی آغوش تو رؤيای من

بوسه دلچسب تو پايان عشق

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آذر1389ساعت 13:7  توسط امید تنها | 


باران

یا

دوشِ آب،

چه فرقی می‌کند؟

وقتی عاشقی

زیرِ هیچ‌کدام

آواز نخواند…

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 آبان1389ساعت 11:16  توسط امید تنها | 
 

گلوی آدم را

باید گاهی بتراشند

تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود.

دلتنگی هایی که جایشان نه در دل

که در گلوی آدم است

دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. . .

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مهر1389ساعت 9:46  توسط امید تنها | 

     باز امروز حق صدایم کرده است          وارد مهمان سرایم کرده است

    با همه نقصی که در من بوده است       باز هم او دعوتم بنموده است

    باز مولا سفره داری می کند              دعوت از عبد فراری می کند.

حلول ماه مبارک رمضان مبارک.

سحر و افطار التماس دعا دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 9:5  توسط امید تنها | 
 

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنــی لطافت گم شدن در نـــرمی عشق

زنـــدگی یعنی دویدن بی امـــان در وادی عــشق

رفتــــن و آخــــر رسیــــدن بر در آبـــادی عشـــق

می توان هـــر لحظه هر جا عاشـق و دلداده بود 

پر غـــرور چون آبشــــاران بودن اما ســـاده بــود

می شـــود اندوه شـــب را از نگاه صبــح فهمیـــد

یا به وقت ریـــزش اشــک شادی بگذشــته را دید

می توان در گریــــه ابــر با خیال غنـــچه خوش بود

زایـــش آینـــــده را در هر خــــزانی دید و آســــود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 8:50  توسط امید تنها | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 18:48  توسط امید تنها | 
 

 سالها پيش

وقتی که کودک بودم

سر هر كوچه كسی بود

كه چينی ها را بند ميزد

با عشق

و من آن روز به خود ميگفتم

آخر اين هم شد كار؟!

ولی امروز كه ديگر خبری از او نيست

نقش يك دل كه به روی چينيست

تركی دارد

و من

در به در

در پی بند زنی می گردم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 18:39  توسط امید تنها | 
 

گاهی گمان نمی کنی، ولی می شود!

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود!

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته،قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدای گدایی و بخت یار نیست!

گاهی تمام شهر گدای تو می شود.

                                      دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 تیر1389ساعت 9:0  توسط امید تنها | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 خرداد1389ساعت 9:45  توسط امید تنها | 

 

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند

از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی

تکرار من در من مگر از من چه می ماند

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی

غیر از غباری در لباس تن چه می ماند

از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟

از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 خرداد1389ساعت 9:29  توسط امید تنها | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 بهمن1388ساعت 10:22  توسط امید تنها | 
 
onLoad and onUnload Example